محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
263
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
ذوبانى است كه چون ساعتى بماند روى به انجماد نهد و غليظ گردد . دوم آن كه نخست غليظ بود پس رقيق و صاف شود و اجزاى غليظ جدا شده تهنشين گردد و اين دلالت كند بر آن كه طبيعت چيره شده و ماده را پخته پس هر چون كه در ترسُّب اسرع بود اول بر نضج باشد . سوم آن كه از اول تا آخر بر يك وتيره ماند خواه بر رقت خواه بر غلظت ، يعنى از آنچه كه اول بوده باشد متغيّر نشود پس اگر با دوام اين حالت طبيعت قوى و قوت ثابت بود انضاج تام مترقّب باشد و اگر قوت ثابت نباشد خوف بود كه هلاكت سبقت كند بر نضج . و اگر بقاى وى بر غلظت اطالت كشد و علامات مخيفه پيدا نباشد اندار كند به صداع . بالجمله بودن بول بر يك قوام اردء و اول بر قصور نضج است نسبت به آنكه از رقت به غلظت گرايد يا از غلظت به رقت . اما وجه مذمت دوام رقت ظاهر است ، زيرا كه اين نميباشد مگر وقتى كه بول مائى بود و رداءت و بعد او از نضج مقرر شده . اما آنچه بر غلظ باقى ماند بنا بر آن كه دلالت كند بر آن كه ماده در غليان است و هنوز منفعل نشده نيز دلالت دارد بر رداءت و بعد نضج بيشتر از قسمين اولين ، زيرا كه در صورت تغير بول انفعال ماء در ماده راه مىيابد اگرچه تمام نباشد . و ديگر احكام متعلقه به غليظ در فصل صفا و كدورت گفته آيد ، اكنون ماتن رائحهء بول بيان مىكند : أما من جهة الرائحة اما بول از جهة بوى فينقسم إلى قليل الرائحة و حامض الرائحة و حلو الرائحة و منتن الرائحة پس منقسم مىشود به سوى كم بود ، ترش بود ، شيرين بود ، و بدبو . أما قليل الرائحة فلعدم النضج أو برد المزاج أو ضعف الحرارة الغريزية اما كم بوى ، پس براى عدم نضج است يا براى سردى مزاج يا از ضعف حرارة غريزى . و أما حامض الرائحة فللحرارة الغريبة في الأخلاط الباردة الجواهر و اما ترش بوى ، پس از حرارت غريبه است كه در اخلاط بارد الجواهر افتد . و أما حلو الرائحة فلغلبة الدم و اما شيرينبو از غلبهء خون باشد . و أما منتن الرائحة فلقرحة أو عفونة و اما بدبوى از ريش مجارى بود يا از عفونت . چون از بيان ما فى المتن فارغ شديم قوائد ديگر كه مخصوص به اين موضع است ذكر كنيم مشروحا : پوشيده نماند كه بيمارىها دو گونه است : يكى آن كه در آن تغير بول من حيث الرائحه لازم باشد و نظير آن امراض مزاجيه است ، خواه بانفرادها باشند ، خواه بتبع مرض ديگر و كذا امراض تفرق الاتصال كه متقاوم شوند و قيح در آن افتد كه در اينها رائحهء بول البته تغير مىيابد . دوم آن كه در وى تغير رائحه لازم نباشد و مثال آن امراض التركيب است كه مغير مزاج نشود ، چه بعضى از امراض تركيب است چون سده و امتلاى اوعيه كه تغير مزاج در آن مىافتد و حسب آن رائحهء بول نيز متبدل مىگردد و وى ازين قسم خارج باشد للزوم التغيّر فيه . و آن كه اطبا گفتهاند هرگز بول مريضى ديده نشده كه رائحهء او به رائحهء بول اصحا ماند مراد از آن ، مريض به مرضى است كه در استدلال به احوالش افتقار به ملاحظهء بول باشد نه مبتلا به هر مرض ، چه بسيار بيماريها است در مرض التركيب كه در وى احتياج به ديدن بول نيست لعدم تغيره كما لا يخفى . اكنون دريابند كه بول از دو حال بيرون نيست : يا آن كه بوى دارد يا نه و هر واحد به قسمى گفته آيد : قسم اول در بول ذى رائحه و اين نيز از دو حال خارج نيست : يا بويش طبيعى بود يا غير طبيعى و غير طبيعى نيز يا شديد النتن بود يا خفيف النتن و شديد النتن عام است كه حامض الرائحه بود يا حلو الرائحه يا جز آن . قسم دوم